نكته‌ها :

« لوتوس » رازدل : http://www.RazeDel.com/lotus

شنبه 16 مرداد 1389

دیار مادی گرایی

اینجا دیار مادی گرایی است. از معنویت به مفهومی که ما از آن سراغ داریم خبری نیست. غفلت کنی مثل خودشان شده ای. از امروز به فردا فکر می کنی و تنها برای تامین فردا امروز تلاش می کنی. یاد خدا می رود گوشه ای از ذهن خاک می خورد تا موقع نماز. اما این یاد خاک گرفته را مگر می شود در چند دقیقه خاک گیری کرد. شاید حکمت گرفتاری هایی که پیش می آید همین باشد که نگذارد خاک بگیرد یاد خدایی که باید جاری باشد در لحظه ها.

ماه رمضان نزدیک است. شاید فرجی شود. این ذهن خاک آلود اندکی پاک شود. نفس خمود اندک تکانی بخورد.

راستی چند وقت است می خواهم این را بنویسم وقت نمی شود:
دلم برای عنکبوت هایی که تارشان خالی است می سوزد. 

چهارشنبه 6 مرداد 1389

روزی سه بار

همین جوری
گوش می دهم این را.
روزی سه بار بعد هر غذا یک قاشق غذاخوری

پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389

مثل ابر پاییز که آروم آروم کار خودشو میکنه

دستش بر لپ تاپ است. اشک در چشمش."مثل ابر پاییز که آروم آروم کار خودشو میکنه"
دلش تنگ است. من هم باید بگویم "منم". (خسته ام از این کلمات لعنتی)
قلبش پر از محبت، محبت به کسانی که امروز تنهایش گذاشته اند.
تنگی روزگار فشار می آورد. درد می بیند، رنج می کشد و نمی تواند از بار درد دیگران خودش را خلاص کند. بار درد یک کشور را می خواهد یک تنه به دوش بکشد. با همه بیمارانش مریض می شود. با همه بیماران روانی اش زندگی می کند، شاید درمان آنها درمانی باشد بر زخم های مزمن روحش. کاش کفتر های
مریض کفتر بازش نامه هایش را برایم بیاورد.
هوا را با ولع به درون می کشد (این را حتی می شود از پشت این مانیتور هم احساس کرد) شاید ذره ای هوای تازه به آینده امیدوارش کند.
ناباورانه آنچه امروز بر خودش و کشورش می رود را مرور می کند شاید راهی بیاید، شاید راهی بسازد
و در تنهایی خود با من حرف می زند. تعریف می کند آنچه امروز بر او میرود را
"و من چشمهای تو را با خودم حمل میکنم. و روحت را...خیابان، تاکسی ، اتوبوس ، بیمارستان.اینجا ایران- قزوین – تیمارستان"
تا تنها نباشد یا دست کم تصور کند که تنها نیست. و من از اینجا آنچه در دل می گوید را می شنوم. کاش می شد اینجا نقاب لبخند را از صورت برداشت.
اکنون او مانده و بغضی فرو خورده در گلو، بغض آزادی
من که بیهوده تلاش می کنم دریای طوفانی اش را آرام کنم
"آرش روحم درد میکند"

شنبه 22 اسفند 1388

بسته ای از تهران

پیش از دستور: 4 روز پیش 8 مارس بود و روز جهانی زن. یاد عزیزی به خیر که امروز در هتل معروف تهران مهمان بچه های وزراتخانه است و نمی تواند مثل هر سال برای همسر و دخترانش که به تازگی بیرون آمده اند هدیه بگیرد و به آنها تبریک بگوید.

یک بسته از تهران آدم را زنده می کند. یک بسته از تهران یعنی تو ریشه ای داری در جایی دیگر. یک بسته از تهران یعنی چشمان دیگری در سوی دیگری به انتظارت نشسته اند. یعنی من و تو هنوز ما هستیم. یعنی عشق مادرانه. یعنی دلتنگی های کودکانه. یعنی پایان انتظار. یک بسته از تهران یعنی همه این مزرها قراردادی است. یک بسته از تهران یعنی کمی هوای دودی برای نفس کشیدن.یعنی انرژِی تازه برای ادامه راه. من که با اشتیاق هوا درون بسته را تنفس می کنم.

نوشته‌هاي قديمي

نشاني آشنايان

خبردار باشيد


    عضويت لغو عضويت

آمار نا محرمانه !